تبليغاتX
...اما به بخت من امشب سحر نمی آید

 صحبت کردن ، صحبت کردن در مورد عمل کردن و ...

اینها همه انحراف از اصل ماجراست مهم عمل به آن چیزی است که بدان گفتار خود را می آراییم .

صحبت کردن صرف در مورد چیزهای خوب مسکنی است بر درد بی عملی .

گفت:کسی که عمل نمی کند، نمی داند .

گفتم:یعنی اگر کسی بداند عمل می کند ؟

برای دانستن برای عمل و برای خیلی چیزهای دیگر مراتبیست .

بعضی از کلمات نمی توانند معنی دقیق چیزی را که ما میخواهیم ،بیان کنند .مگر اینکه بخواهیم از ابهام موجود در معنی آنها برای پرمعنی جلوه دادن جمله ی خود استفاده کنیم .

صحبت کردن بیش از چند جمله (فقط برای مرور) یعنی صرف صحبت کردن ،نه مرور چیزها برای عدم فراموشی. یعنی پرداختن به کاری غیر لازم و انحرافی چون هدف از صحبت کردن دیگر مطرح نیست، و خود صحبت کردن هدف می شود .(حتی به صورت ناخودآگاه)

هدف یکیست و غیر از آن همه چیز ابزار است .ولی ممکن است هدف در هر چیزی نمود یابد و نمایان شود .نباید ابزار با هدف اشتباه شود .

در واقع هر کاری که از هدف اصیل و درست خودش منحرف شود دیگر درست نیست و کاری ابتر و عبث است .واحتمالا این کار احساس رضایت را در ما ایجاد می کند که به هدف خود رسیده ایم درحالیکه درجا زده ایم که این خود یکی از مهم ترین عوامل دور ماندن از اهداف است و پرداختن به کارهای صوری ،ظاهری و بی فایده و با اهمیت جلوه دادن آنها به طور کاذب .

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 3:15  توسط الیاس فداکار  | 

برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را * بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را

هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی می رود * توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

می با جوانان خوردنم باری تمنا می کند *  تا کودکان در پی فتند این پیر درد آشام را

از مایه ی بیچارگی قطمیر مردم می شود * ماخولیای مهتری سگ می کند بلعام را

زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می کشد * که از بوستان باد سحر خوش می دهد پیغام را

غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحبدلی * باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را

جایی که سرو بوستان با پای چوبین می چمد * ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم اندام را

دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل * نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش * جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را

باران اشکم می رود وز ابرم آتش می جهد * با پختگان گو این سخن سوزش نباشد خام را

سعدی نصیحت نشنود ور جان در این ره می رود * صوفی گران جانی ببر ساقی بیار آن جام را 


پیشنهاد می کنم اگه امکانش رو دارید شعر استاد سخن را با صدای استاد آواز در آلبوم (درخیال) گوش کنید

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 2:27  توسط الیاس فداکار  | 

تا همه چیز مشخص و شفاف شود ،تا در این بیابان غبار آلود جارو بدست بگیرم و جارویش کنم تا جاده ها ،راه ها و بیراهه ها مشخص شود .

جواب نمی دهم در عین حالیکه جواب می دهم .حدود و صغور را مشخص می کنم . اصول و قواعد را مشخص می کنم .

بنیان ها را دو دستی تقدیمتان می کنم تا اینقدر تشنه لبان گرد جهان نگردیم . بنیان ها و اصول فراموش شده را . دلیل این فراموشی ها را ، که چرا فراموششان کرده ایم ؟

محکی به شما نشان می دهم تا به آن خوب و بد را تشخیص بدهید .درست و نادرست ، راست و دروغ ، اصل و فرع ،حقیقی و واقعی و حقیقت و باطل را (گفتم نشان می دهم نه می سازم ) اینها وجود دارند گم شده اند فراموش شده اند .

آب می دهم تا چشمهایتان را بشویید .تا خودتان را بهتر بشناسید تا راهتان را بهتر ببینید . تا همه چیز را بهتر ببینید .

چشمها را باید شست ، درست باید دید .

تا بگویم به شما که این درستی ، محدودیت نیست که از آن می گریزیم .این بی نهایت ترین بی نهایت است .

شما نادانسته می گریزید .شما می گریزید ولی نمی دانید از چه و نمی دانید به کجا .

همه چیز را اشتباه فهمیده اید .همه چیز را اشتباه دیده اید .آخر چشمهای شما بسته بود .آخر خواب بودید .آخر خودتان را به خواب می زدید .آخر خوابتان می کردند .آخر راهتان را غبار آلوده می کردند و می کنند .آخر راهها را بسته اند و بیراهه ها را برایتان باز گذاشته اند .آخر شما هیچ نمی دانید .آخر شما هیچ ندیده اید .

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 2:9  توسط الیاس فداکار  | 

اگر جوابی به تو بدهم ،هم فایده ای ندارد .

تو هیچ نمی دانی !

هزار جواب نه و هزار جواب آری برای یک سوال وجود دارد  .

ولی از این هزار نه و هزار آری فقط یکی صحیح است .

اما تو چطور خواهی فهمید کدام؟ چه چیز تفاوت این پاسخ ها را برایت آشکار می کند ؟

تو اگر درستترین جواب را هم بشنوی آن را تا سطح فهم خود کوچک خواهی کرد و این باعث خواهد شد تو هیچ از جواب نفهمی و قضاوت نادرستی در مورد جواب دهنده کنی .

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 2:1  توسط الیاس فداکار  | 

دانستن     دانش     فهمیدن       درک      دانایی      جهل       نادانی    

ندانستن    ایمان      یقین          اعتقاد      باور        معرفت    شناخت  

عرفان       احساس  شعور         شور       عشق     عقل       تفکر      

فکر          تخیل       خیال          رویا        توهم      گمان      اندیشه    

علم         عمل         نیت         قصد        تصور        توجه     تمرکز     

تحیر        بینش       حکمت      تدبر       آگاهی

(چه چیزی را /چه کسی را)

(به چه چیزی / به چه کسی)

(محیط / هر چه نزدیکتر است)

(به هر چه سوال ایجاد می کند/مجهول است)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 1:53  توسط الیاس فداکار  | 

چه زیباست و چه شیرین است !

دو مرد خوش اندام !

دو زن لطیف و ظریف !

چه اشکال هست این را اگر لذت می برند از آن؟

لذت از این که به تن عریان یکدیگر مست و لا یعقل و به دور از دوز و دغل های روزگار بنگرند .با نهایت صداقت و محبت از عقل خود در قبال هم بگزرند و نهایت خلوص محبت خود را نثار یکدیگر کنند .و در دریای سحر این لذت بی نهایت تا می توانند غرق تر شوند .و خالصانه با تمام پوست و گوشت و استخوان خود لذت را فریاد بزنند .و لحظه ای در تداوم نگاه نیازمندانه ی خیره در نگاه ،که خواستن را و نهایت تسلیم را فریاد میزند خطا نمی کنند .

لذت متقابل که هیچ کدامشان کوچکترین نارضایتی از آن ندارند بلکه لذت بر لذت از آن مطلبند و می جویند .

لطیف سر انگشتان بر تن تب دار هم میکشند و حرکتش را به سویی کج میکنند که لذت را در چهره ی آن دیگر فروزان تر میکند .و این لذت را از دهان او با او شریک می شود .

 

گسترش موضوع همجنسگرایی در سینمای جهان:

موضوع داغ امروز سینمای جهان مسئله ی همجنسگرایی است .آمار دقیقی در دستم نیست و اصلا هم دنبال آمارش نبوده ام ولی اخیرا بیشتر فیلمهایی که می بینم موضوع همجنسگرایانه دارند یا حداقل آن را به انحاء مختلف کم یا زیاد در فیلم مطرح می کنند.

مثلا اگر تا همین چند سال پیش در هر فیلمی با هر موضوعی و در هر ژانری طرح مسئله ی عشق یک دختر و پسر به عنوان یک بخش اصلی از فیلم مسئله ای ناگزیر بود در حال حاضر طرح علاقه و برخوردهای جنسی دو جنس موافق در یک فیلم حتمی است.

این جهت گیری موضوعات فیلمها در سالهای اخیر دلایل فراوانی می تواند داشته باشد .مسائل سیاسی فرهنگی از پیش تعیین شده ،کم کردن حجمه ی نگاه انتقادی و مخالف افکار عمومی در جهان نسبت به این موضوع ،حمایت از این تفکر به عنوان یکی از نمادهای آزادی در جهان که یکی از طرف روشنفکران صادر می شود و دیگری از جهت سیاستمدارانی که (اهالی سیاست وقدرت) میخواهند خود را مدافع آزادی نشان دهند .

و بسیاری ازافراد دیگر که به دلیل جذابیت موضوع برای مخاطب به این عرصه وارد می شوند و در واقع تجاری به قضیه نگاه می کنند و مثلا اگر روزی باقالی در سینما برای مردم جذاب باشد در مورد آن فیلم خواهند ساخت .

و خیلی از دلایل دیگر ...

اما چیزی که به نظر من بیش از هر چیز حائز اهمیت است و نقش اساسی تری را برای برخوردهای درست ریز و درشت با این مقوله و هر مقوله ای دیگر در سینما ،بازی می کند ،هدف در انجام کاری مثل فیلم سازی است .

 فیلمسازان و فیلمنامه نویسان امروز جهان به نظر نمی رسد که آدم های بزرگی از جهت افکار و اندیشه وعمل باشند آنها فقط در تکنیک های فنی فیلمسازی و فیلمنامه نویسی ماهرند.اما قوی ترین ابزار نرم جهان را در دست دارند .(چاقو به دست کودک دادن است)

در جهانی که سکولار می اندیشد(البته اگر سکولار بیاندیشد) نمی توان ملاکی برای خوبی و بدی ،درستی و نادرستی (معنایی) گذاشت .همه چیز علمی سنجیده می شود (البته اگر علمی سنجیده شود) .و جایی که علم نتواند نظر مطلقی در باره اش دهد حوزه ی تاختن بی هدف ،بی مرز ،بی توجه ،بی اندیشه ،بی شناخت و بی سرانجامیست که همواره مرزهای خط قرمزهایی که قابل تشخیص بوده اند(البته اگر وجود داشته باشند) را نیز در نوردیده است .

اهداف در چنین جهانی در ریشه و بنیادش فقط حس و حال است فقط آن لذتی است که در لحظه درک می شود .و در مرحله ی بعد است که اشکال دیگر مادی را به خود می گیرد .چرا باید منتظر چیز(لذت) دیگری بود مگر اصلا چیز(لذت) دیگری وجود دارد؟(و این می دانید یعنی چه ؟)کوچکترین و ابتدایی ترین لذتها به دست این انسانها و با قوی ترین ابزار به اهداف بزرگ و اساسی تبدیل می شود .هیچ چیز وقتی به آرایش این ابزارها آراسته شد دیگر زشت نیست دیگر کوچک نیست دیگر مهم است .

 در چنین جهانی اگر در ظاهر در جایی و در زمانی دیدید و به نظرتان رسید که کسی از لذت خود دست برداشته شک نکنید که برخورد او صرفا یک برخورد کاسب کارانه بوده است و طمعش او را به سوی طعمه ای بزرگتر روان ساخته .

در چنین جهانی آدم فرهیخته و بزرگ چه معنایی می دهد ؟

ملاک چیست ؟ چه کسی تعیین کننده ی خوبها وبدها و ارزشها و غیر ارزشهاست که با آن انسان بالا مشخص شود؟

اصلا چه نیازی است که چنین انسانهایی وجود داشته باشند؟ در جهانی که هر کس فقط به درد خودش می خورد(اگر بخورد)؟

اهداف در فیلمسازی وابسته به چنین جهانی نیز همینگونه تعریف خواهد شد .و چه انتظاری باید ویا میتوان از این فیلمها داشت؟

فکر نمی کنم لازم باشد در دنیای امروز بخواهیم به کسی توضیح دهیم که فیلم ،سینما وتلویزیون قدرتمندترین ابزار فرهنگی تربیتی و تأثیرگذار در جهان است و اینکه این قدرت چقدر زیاد است .که اگر بخواهد میتواند خوب ترین چیز را به بدترین چیز و  بدترین چیز را به خوبترین چیز تبدیل کند و افکار و نسلهای فکری بشر را به هر سو که می خواهد هدایت ورهبری کند . عرف ،دوست ، دشمن، زیبایی ،زشتی و ... با این رسانه و صاحبانش تعیین می شود .

به همان ترتیبی که در بالا گفته شد بازیگران این فیلمها نیز با اهداف طراحی شده و تعریف شده ی همین انسانهای کوچک اما دارای ابزار بزرگ ،هدفی جز هر چه طبیعی تر بازی کردن هر نقشی را ندارند .و دیگر بازیگران و سازندگان فیلم حتی قائل به رعایت همان اندک مرزهای علمی سکولار هم نیستند .چون سینما یک عالم ایزوله است که اجازه ی ورود به هر حوزه ای به هر میزانی را دارد و اصلا مرز و سینما منافات معنایی خواهند داشت .

(من در بالا مجبور بودم از واژه هایی مثل زشت ،بد ،کوچک ،ارزش ،فرهیختگی و ... استفاده کنم تا خواننده ی این مطلب بیشتر متوجه شود که من به چه چیزهایی اشاره می کنم وگرنه من با استفاده از این کلمات قصد قضاوت راجع به موضوعاتی که بیان شد را اصلا اینجا نداشته ام .)

برای قضاوت در مورد موضوعات بالا باید اولا تفاوت نگاه سکولار و آنچه به واقع در جهان اتفاق می افتد(وجود دارد) را مشخص و روشن کنیم .ثانیا تعریف مشخص و روشنی با ابزار منطق و با نهایت امکان جامع نگری به موضوعات از خوبی و بدی و زشتی و زیبایی و بایدو نباید بکنیم .که دو بحث عظیمند.(طبق معمول اینجا جایش نیست)

اگر حالا برگردیم به تصویری که برای احساس جنسی گذشت بدون اینکه ابزاری برای قضاوت با توصیفاتی که گذشت داشته باشیم می بینیم نمی توانیم آن را بد بدانیم از آنجا که اولا در ظاهر هیچ تفاوتی بین آن و زمانی که بخواهیم چنین تصویری را برای دو جنس مخالف بیان کنیم وجود ندارد که به این دلیل آن را نسبت به احساس جنسی برقرار بین دو جنس مخالف ضعیف یا زشت بدانیم .(یعنی از نظر احساسات و لذت های جنسی در ظاهر نمی توان تفاوتی قائل شد.)(مگر باطن هم دارد؟) ثانیا به کسی در ظاهر ظلم نمی شود (البته اگر ظلم بد باشد)به آزادی کسی تجاوز نمی شود و ...(در ظاهر)(یعنی آنچه که به چشم دیده می شود )(مگر چیز دیگری هم هست ؟)


حالا من سوال مطرح می کنم :

آیا می توان بدون در نظر گرفتن گذاره های دینی این موضوع را رد کرد؟

دین چه دلیلی برای نهی(رد) این عمل دارد ؟

بدی این عمل زشتی این عمل از نظر شما چیست ؟


{بد نیست در اینجا گریزی بزنم به این موضوع که :

همانطور که مشاهده کردید نمی توان بدون در نظر گرفتن مطالبی که در بالا بیان شد مستقیم به قضاوت نهایی در مورد موضوعی دست زد و اگر هم این کار انجام شود بی فایده و بی اثر خواهد بود و نتیجه ی قضاوت بدرد هیچ کس نخواهد خورد مگر اینکه بتواند قضاوت کننده را کمی تسکین دهد!. و دیگر اینکه برای درست برخورد کردن و درست دیدن موضوعات باید در جای صحیح ایستاد و برخورد یا نگاه کرد (جای صحیح را چطور میتوان تشخیص داد؟)}

ایران و همجنسگرایی:

کشور ما یک کشور در ظاهر دینیست(یعنی واقعا در ظاهر دین دارد؟) در دین این کشور جنس مخالف حلال و موافق بر مردم حرام گشته است .ولی در جامعه آنقدرعکس این قضیه صادق است که امر بر تبدیل حکم بالا مشتبه می گردد .آنقدر جای حرمت وارون گشته که انسان احساس می کند اگر به سمت جنس موافق گرایش نشان دهد تشویق هم خواهد شد .اینطور نیست؟

در واقع می توان اینطور گفت که در حال حاضر نسبت به کل جهان ایران بیشترین پتانسیل همجنسگرایی را دارد .تنها عامل باز دارنده ته مانده های دینی در ذهن افراد است .(نه یک عامل مهم دیگر هم هست)

فکر نمی کنم نیازی به بیان مورد واقعی باشد .کم و زیاد همه به  وجود این قضیه در جامعه واقفیم .ولی بعضی از عواملی که باعث می شود این قضیه در جامعه ی ما عریان نشود و انواع مشکلات جنسی دیگر نیز بروز کند به قرار زیر است :

تمرکز روی تعصبات جاهلانه ناموسی

غفلت از حقیقت مسائل جنسی (حقیقت مسائل جنسی در هیچ جای جهان تا جایی که من می دانم معمول نیست)(حقیقت مسائل جنسی چیست؟)

ناکارآمد بودن مسئولان ذیربط برای گسترش تفکر سالم(حقیقی) جنسی در جامعه

خلاصه کردن تمام دین در مسائل جنسی

اجرای روشهای مستقیم منع و جلوگیری به عنوان تنها راه برقراری سلامت جنسی در جامعه (که اصلا روش بودن آن بحث دارد!)

عدم توانایی در استفاده از روشهای درست و کارآمد برای این مسئله(روشهای فرهنگی تربیتی آموزشی)

ترجیح عدم طرح مسائل جنسی و مباحث مربوط به آن در سطح عمومی جامعه و سربسته نگاه داشتن آن که این خود باعث ایجاد حساسیت کاذب و گسترش کنجکاوی های نا محدود می گردد که این خود به نوبه ی خود برخی از انحرافات و خطرهای روانی و جسمی جنسی را باعث می گردد .

و ...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 1:41  توسط الیاس فداکار  | 
 

امشب می ناب یک منی خواهم خورد

                                                   خود را به دو رطل می غنی خواهم کرد

اول سه طلاق عقل و دین خواهم گفت

                                                       پس دختر رز را به زنی خواهم کرد .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گویند کسان بهشت با حور خوشست

                                                       من میگویم که آب انگور خوشست

این نقد بگیرو دست از آن نسیه بشوی

                                                    که آواز دهل شنیدن از دور خوشست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 7:12  توسط الیاس فداکار  | 
...

ياد باد آن پير
فرخ راي فرخ پي
آن كه از بخت سياهش نام شيطان بود
آن كه در كار تو و عدل تو حيران بود
هر چه او مي گفت دانستم نه جز آن بود
اين منم آن بنده عاصي كه نامم را
دست تو با زيور اين گفته ها آراست
واي بر من واي بر عصيان و طغيانم
گر بگويم يا نگويم جاي من آنجاست
باز در
روز قيامت بر من ناچيز
خرده ميگيري كه روزي كفر گو بودم
در ترازو مي نهي بار گناهم را
تا بگويي سركش و تاريك خو بودم
كفه اي لبريز از گناه من
كفه ديگر چه  ؟ مي پرسم خداوندا
چيست ميزان تو در اين سنجش مرموز ؟
ميل دل يا سنگهاي تيره صحرا؟
خود چه آسانست در ان
روز هول انگيز
روي در روي تو از خود گفتگو كردن
آبرويي را كه هر دم مي بري از خلق
در ترازوي تو نا گه جستجو كردن
در كتابي  ‚ يا كه خوابي خود نمي دانم
نقشي از آن بارگاه كبريا ديدم
تو به كار داوري مشغول و صد افسوس
 در ترازويت ريا ديدم ريا ديدم
خشم كن
اما ز فريادم مپرهيزان
من كه فردا خاك خواهم شد چه پرهيزي
...

شعر "عصيان بندگي" از دفتر شعر "عصیان" شاعر "فروغ فرخزاد"

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 0:51  توسط الیاس فداکار  | 
همین برای جهان اسلام بس که به اندازه ی هم پیمانان ناتو که به این اندازه بر باطل خود متحدند بر حق خود متحد نیستند .

من به حق بودنشان شک دارم .!
من به آن همه مسلمان؟ که چندی پیش با هم بدور خانه اش میچرخیدند شک دارم .!
به چرخیدنشان هم.!
به زیاد بودنشان هم.!
به اسلامشان هم .!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 19:17  توسط الیاس فداکار  | 

امیر:تو شهر ما تاسوعا عاشورا که میشه همه ی اهالی شهرمون هر شهری که باشن میان اونجا .

تو شهر شمام شلوغ میشه ؟

الیاس:شلوغ میشه!؟

هر جای ایران عاشورا باشه رشت قیامتیه مخصوصا یه جایی به نام دانا علی .

یه بقعه هست وسط خیابون نشنیدی؟

امیر:نه! راست میگی ؟

الیاس:آره .شبیه جشن تا عزاداری .

تو پیاده رو دخترا و پسرا دارن خیلی صمیمی و به رسم عرض تسلیت و البته با نیت خواهر برادری همدیگه رو در آغوش میفشارند .

یکی داشت به جوونا می گفت خدا به این عزاداری ها برکت بده اصلا من زنمو تو همین مراسما پیدا کردم .!

باشد که بخت جوونای ما هم باز شه .

امیر:"داره از خنده قش میکنه"

الیاس:خانواده ها هم که میان تماشای دسته .واتفاقا با فامیل هم یه جا قرار میزارن که همو ببینن و صله ارحام رو درست وسط خیابون به جا بیارن .حالا همینطوری که سال تا سال روی همدیگه رو دیده ندارن .یعنی سعادت دست نمیده همو ببینن .

برا بچه هاشون چس فیل میخرن(پاپ کرن) البته بیشترشو خودشون میخورن،ومیشینن روی جدولای پیاده رو و غرق در عزای حسینی میشن و همچنین غرق در انتظار برای ناهار ظهر عاشورا . و البته خانوما طبق معمول مشغول غیبتن .البته از نوع عاشوراییش .در واقع خانوما با این کار نذر سال پیششونو ادا میکنن .

و همشون منتظر اون دسته بزرگن یا منتظر دسته ی مسجد محلشون تا از پیدا کردن افراد آشنا توشون لذت ببرن .تازه جالب اینه که به دستورات اصیل دینی هم کاملا پایبندن مثلا اصلا اجازه نمیدن بچه شون با انگشت اشاره به جایی اشاره کنه .آفرین به این دینداری .مرحبا .

میگن گناه داره .

یادمه یه بار پرسیدم چرا گناه داره محکم جواب دادن که گناه داره دیگه .!

و من از اون روز بود که فهمیدم چرا این کار گناه داره .

به هر حال حسابی بهشون خوش میگذره در حالی که سخت عزادارن و متفکر در پیامهای قیام خونین کربلا .

کلا خیلی با 13 بدر فرق نمیکنه .!
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 3:1  توسط الیاس فداکار  | 
اینکه بگویی کدام زیبایی را دوست داری و برای خود می پسندی ،کدام عقیده ی زیبا را برگزیده ای و به آن پای بندی هنر نیست .

به هر کس در مورد ایده آل ها بگویی ایده آل بودنشان را تایید می کند و آن را بهترین می داند(به جز عده ی کمی که دلیل معینی دارند)

ولی حقیقت مسئله این نیست که بدانی ، حقیقت مسئله دانایی توست .

همه می دانند ولی تعداد کمی عمل می کنند و پایبندند .

پس فکر نکن تمام ایده آل های تو به سبب این که توانستی لحظه ای زیبایی آن را درک کنی ،کشف شده ی فقط تو می باشد .

اینها جاریند و هر کس به وسع خود در مرحله ی اول آنرا کشف و در مرحله ی دوم به آن ،واقعیت خود را مطابق حقیقت می کند .(بدان عمل می کند)

"اینها جاریند یعنی چه؟

یعنی اینها حقیقتند ، یعنی آن چیزی که هست و آن چیزی که هست همواره جاریست ."

 

مخاطب:خودم     ۲۵/۵/۱۳۸۷

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 2:27  توسط الیاس فداکار  | 
که می دانست که  اولین تولد من ... ؟

که می دانست که  اولین اشک من ... ؟

که می دانست که  اولین نگاه  من ... ؟

که می دانست که  اولین احساس من ... ؟

که می دانست که  اولین لبخند من ...  ؟

که می دانست که  اولین حیای من ...  ؟

که می دانست که  اولین گستاخی بعد از حیای من ...  ؟

که می دانست که  اولین خشم من ... ؟

که می دانست که  اولین پشیمانی من ... ؟

که می دانست که  اولین اختیار من ...  ؟

که می دانست که  اولین جبر من ...؟

و که می دانست بسیاری از اولین های دیگر مرا ؟

و که می داند آخرین مرا ؟

اگر هم کسی بداند نخواهم از او پرسید،تو هم نخواهی پرسید ؟

من الان در آخرین خود ایستاده ام .

ولی اگر آخرین من خود یک اولین دیگر من باشد !؟

من در اولین خود ایستاده ام .!؟

...   ...   ...   ...   !؟!   ؟!؟   !!؟   ؟؟!   !!!   ؟؟؟   ... 

از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 1:51  توسط الیاس فداکار  | 

با یک مثال وارد بحث می شویم :

1-روزی دوستی(اولی) دوستش را(دومی)به اجبار برای انجام کار خوبی مجبور می کند .

بطوریکه اولا هیچ کدام از دو طرف از این اتفاق ناراحت نیستند و ثانیا شرایط برای دوست دوم به گونه ای رقم خورده که او در ورود به انجام آن کار کاملا منفعل بوده است .با فرض اینکه در ادامه خودش فعال بوده باشد.

2-دوست دوم در تلاش برای انجام کار درست و خوب و پرهیز از کار نادرست در تقابل با شیطان است .

دخالت دوستان دیگر و میزان تاثیر آنها در این تلاش و پرهیز ،به معنی داخل شدن به عرصه ی این تقابل است .

و شدت این دخالت (مثال بند اول)حتی می تواند عرصه ی تقابل را از میان بردارد و شخص را از آن خارج کند بدون اینکه شخص محک این میدان را درک کرده باشد .

3-میزان آگاهی شخص دوم از مطالب بند دوم عامل موثر دیگری خواهد بود که البته این آگاهی اگر کمکی بخواهد بکند در زمانی بعد از این ماجرا خواهد بود چون ماجرا به وقوع پیوسته است .

مگر اینکه این آگاهی در شخص بالفعل باشد که در آنصورت خارج از تعریف شخصیت (دوست دوم) ما خواهد بود .

چون چنین شخصی خود در عرصه ی تقابل حضور دارد و لزومی به دخالت کسی نیست.

4-حضور این دوستان و این اشخاص در اطراف ما تعریف بخش اعظمی از محیط هایی است که ما در آنها زندگی می کنیم .

محیط اطراف ما با حضور کم و زیاد این دوستان و دشمنان تعریف می گردد .در واقع این محیط چیزی نیست جز جمعی از انسانها (دوست و دشمن)که اطراف ما جمع شده اند و ما با آنها در ارتباط هستیم و با آنها زندگی می کنیم .

این افراد به صورت فعال یا غیر فعال در تقابلات ما تاثیرگذارند .

شرایط محیطی متفاوت ما انسانها نیز از ترکیب های متفاوت شرایط بندهای گذشته ایجاد می گردد که می توانند خوب یا بد باشند .

در واقع می خواهم بگویم که ترکیب های متفاوتی از حالاتی که در سه بند اول گفته شد هم می تواند شرایط خوب و مثبتی را رقم بزند هم محیط و شرایط بد و منفی را .

5-در ابتدای بحث می خواستم، به موردی خاص ،ناشی از این شرایط بپردازم ولی در انتها به این نتیجه رسیدم که با چند سوال دقت شما را به مطالبی که گذشت بیشتر جلب کنم .

سوال:

شما فکر می کنید در کدام ترکیب واقع شده اید ؟ و آیا این ترکیب ،ترکیب خوب و مثبتی برای شما می باشد ؟

دلتنگی نتیجه ی کدام ترکیب شرایط بالاست ؟ مثبت است یا منفی ؟

حضرت لقمان در کدام یک از ترکیبات شرایط بالا قرار داشت ؟(در داستان آموختن ادب)

این محیطی که الان در آن قرار داریم (که چنین موضوعاتی بیان شد و شما خواندید)را با توجه به توضیحاتی که گذشت چگونه تعریف می کنید ؟(دخالت من در تقابلات شما ؟ مثبت یا منفی بودن آن ؟)

تعیین کننده ترین عامل در مثبت یا منفی بودن شرایط چیست ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 15:37  توسط الیاس فداکار  | 

به يکی از سبک های الياس شروع مي کنم .

چگونه ميتوانی وقتی که آنچنان خسته ای که حتی نمی توانی پشت ميز و روی صندلی چوبين بنشينی در مورد ورزش بنويسی ؟

اين جواب او بود :

ميتوان!

و چه بحث ژرفی پيرامون اين توانستن است که تو آن را نمی دانی و نمی خواهی که بدانی وگرنه تو هم ميتوانستی!

ورزش کن تا سلامت بمانی .

به ورزش گرای و سرافراز باش**که فرجام سستی سرافکندگی است.

ز نیرو بود مرد (زن؟)را راستی** ز سستی کژی زاید و کاستی.

از جهات مختلف می توانیم وارد بحث شویم من از این جهت وارد می شوم :

من ورزش را یک نوع روزه می دانم و در اینجا روزه یعنی چه؟

هیچ. همان معنی اصلی خودش.

-روزه یعنی تمرین و تلاش مشخص تر و هدفمندتر و متمرکزتر برای رسیدن به مطلوبی مشخص .

(از صفت عاشقانه برای این تلاش استفاده نکردم چون خود بحثی بزرگ را متوجه خود می سازد .)

-به این نکته اشاره می کنم که همانطور که کسی با روزه خوردن در روزه ی واجب نمی میرد با ورزش نکردن هم نخواهد مرد البته بسته به این که زنده بودن را چه معنی کنیم .!

(البته روزه را فقط نمی خورند . . . !)

با چند سوال جهت بحث را به جهت بهتری (در اینجا) تغییر می دهم .

آیا عقل سالم در بدن سالم است؟

آیا عقل سالم در بدن ناسالم نیست؟

آیا بدنی که ورزش نمی کند ناسالم است؟

آیا بدن می تواند ورزش کند ونا سالم باشد؟

آیا ورزش یک موضوع جسمانی است ؟

بحث جسم و عالم جسمانی برای یک انسان که به سوی کمال حرکت می کند موضوعات مرتبط بسیاری را زمینه سازی می کند .

اما به طور خلاصه انسان تا زمانی که در عالم جسمانی است و نفس میکشد ،وابستگی عظیمی به آن دارد. من به این وابستگی دنیا می گویم .

حال کسی هست که بتواند بگوید چنین وابستگی ندارد در حالی که قلب او هنوز می تپد ؟

اصلا این که قلب او هنوز می تپد به نیروی این وابستگی است.بی شک اگر آن وابستگی زمانی موجودیتش از بین برود دیگر آن قلب برای انسان نخواهد تپید .

پس کم یا زیاد همه ی انسانها دنیایی هستند .پیش از آنکه روحانی باشند .

انسانهایی که بیشتر به خود توجه کرده اند و در مورد خود اندیشیده اند مطمئنا بارها به این نتیجه رسیده اند که چگونه احساسات مادی و جسمی آنها بر روی عقل و روح آنها تأثیر گذاشته است .ودر برخی مراحل زندگی آنها را از مسیرهای درست که خودشان درستی آنها را تأیید می کنند دور ساخته است  .

مطمئن باشید که این موضوع در همه ی ما بسیار زیاد است خیلی بیشتر از آنچه که من در اینجا به آن اشاره کردم .

به نظر من در واقع بخش عمده ای از مشکلات زندگی بشر از همین جا آغاز می شود .تمام درگیری های او با خودش ،محیط و انسانهای اطرافش ناشی از برخوردهای مادی نا سالم او با آنهاست .

فاکتورهای زیادی در سالم تر شدن و قوی تر شدن و رشد مادیت انسان دخیلند تا از مشکلاتی که ناشی از فاصله ی زیاد بین مادیت او و خواسته های معنوی اوست جلوگیری کنند یا بکاهند  .

انسان در دنیا در وحله ی اول و ابتدا به ساکن با مادیت خود است که با دنیای اطرافش ارتباط برقرار می کند و تمام ورودی هایش از فیلتر جسم او می گذرد  .

یکی از مهم ترین این فاکتورها و عوامل تأثیر گذار بر سالم تر شدن و مادیت انسان بعد از عوامل معنوی ،ورزش است .

همانطور که گفتم (بعد از عوامل معنوی!) و این خود به این معنی است که همانطور که عوامل معنوی می تواند بر مشخصات مادی تأثیر گذار باشد ، عوامل مادی هم میتوانند در مشخصات معنوی مؤثر واقع شوند ( که بر وسعت این تأثیر اشاره  شد.)

واین به این دلیل است که در دنیا تعامل و درهم آمیختگی بسیار عظیمی بین پارامترهای روحی و جسمی انسان  وجود دارد و این همان معنای دنیاست که گفتم و باز هم گفتم .

من در اینجا به طور خیلی کلی و تیتروار به بیان ارتباط جسم و روح پرداختم وخواستم که با مشخص کردن مکان ورزش در این ارتباطات (به صورت خیلی کلی) به اهمیت و جایگاه آن در زندگی بشر توجه دهم .

می شود خیلی خیلی جزئی تر ،دقیق تر و موشکافانه تر به عمق این بحث وارد شد .ولی این کار از وقت من و توان این امکانات خارج است .

همانا ما فرض را بر این می گذاریم که برای عاقل یک اشاره هم زیاد است .(نه کافی)

نتیجه:

در دنیای ما انسانها جسم و روح به شدت با هم در تماس هستند و داد و ستد فراوان دارند وبه همین دلیل انسانی که می خواهد در مسیر کمال گام بردارد لازم است که به طور پیوسته و عمیق به هر دو بعد وجودی خود بپردازد چون در غیر اینصورت تلاش او در راه رسیدن به کمال ناکامل است .

چیزی که بتواند بر جسم تأثیر گذار باشد کم یا زیاد بر روی مشخصات روحی و معنوی موثر است .

و ورزش یکی از عوامل به شدت موثر است چون دو سویه عمل می کند ،هم با تأثیر گذاری بر جسم بر روح موثر خواهد افتاد و هم اینکه خود نیز به شدت با عوامل روحی ،معنوی و روانی قابل رشد ،ارتقا و افزایش تأثیر گذاریش است(بازدهی) به صورت یک سیکل بسته .

مطمئنا خود شما تأثیر عوامل روحی و روانی را بر ورزش خود تجربه کرده اید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 6:22  توسط الیاس فداکار  | 
سلام دوستان محترم

از اینکه به این وبلاگ سر زدید متشکرم .

که این تشکر خود به نوبه ی خود جای بسی سوال است ؟!

اگر مایلید که به موضوع خاصی در این مجال مقال انگیز (به اینگونه که در اینجا به موضوعات پرداخته می شود)پرداخته شود لطفا اعلام کنید . چون به نظرم زمانی که سوالی وجود داشته باشد درک جوابها بهتر و فهم آنها کاملتر خواهد بود .و اگر به موضوعی که قرار است اینجا مطرح گردد قبلا خودمان اندیشیده باشیم برخورد جامع تری با آن خواهیم داشت بهتر متوجه میشویم بهتر سوال می پرسیم و بهتر جواب می دهیم و در انتها شاید نتیجه ای بهتر از این حاصل آید که:

سلام
وبلاگ قشنگی داری 
به ما هم سر بزن
منتظرم

از این به بعد به موضوعات احتمالی که در آینده به آنها پرداخته خواهد شد اشاره می گردد .

و به اینکه هم محاوره ای منویسم هم رسمی (در هم) آگاهم.

اگر در مورد همین بحثی که شد یا در مورد موضوعات مورد نظرتون در آینده نظری دارید خوشحال میشم بشنوم .

موضوعات احتمالی آینده:

-فلسفه ی ورزش              -نگاهی دیگر به دلتنگی          و....

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 0:43  توسط الیاس فداکار  | 

من برای اینکه از لذت بردن دیگران لذت می برم کاری می کنم که آنها لذت ببرند .(یعنی در انتها لذت بردن خودم برایم مهم است ،خود آگاه یا ناخود آگاه)

من از اینکه دیگران لذت ببرند ،لذت می برم .(یعنی هدف من لذت بردن دیگران است با اینکه ممکن است برای خودم هم لذت بخش باشد )

فکر کردن روی این موضوع را بیش از بیش در مورد خودتان به شما پیشنهاد میکنم .

کدام خوب است ؟کدام بد است ؟چرا؟

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 0:10  توسط الیاس فداکار  | 

انسان فقط در جهت نفع خودشه که کاری میکنه!

اما وقتی یک آدم منافعش بزرگ باشه یعنی هدفهای بزرگی داشته باشه ،انسانهای دیگر هم از نتایج تلاش این شخص در جهت رسیدن به اهدافش بهره مند خواهند بود .(به طرق مختلف)

مشکل این نیست که انسانها به نفع خودشون کار کنند ،که شاید بشه گفت این همون کاریه که باید بکنن، مشکل اینه که بعضی ها به ضرر دیگران کار می کنند .

وجود دقت و عمق بیشتر در تعریف منفعت و ضرر ، مسائل گسترده و وسیعی مربوط به مسائل اجتماعی زندگی انسانها را باز ،مطرح و تفسیر می کند .

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 0:0  توسط الیاس فداکار  | 

مسائلی که به سمت مجهول تر شدن حرکت میکنند مطمئناً در مسیر نادرستی قرار دارند .

عدم نگاه درست به موضوعات ،یعنی جهت دید صحیح ،مانع از تعریف و تفسیر درست از موضوعات می گردد که این خود یکی از عوامل مجهول تر شدن و پیچیده شدن مسائل است .

بعضی وقتها خستگی روحی و جسمی انسان برای او حالتی بوجود می آورد که احساس می کند دچار تکرار و اعتقادات خشک و غیر رمانتیک شده است .در نتیجه برای رهایی از این حالت شروع به احساسی ،مجهول ،بی پایه و اساس وبی اصالت به مسائل می کند .(رویا گرایانه)

خود را نیازمند به تغییر احساسات و نگاه و جهان بینی می بیند .و این نیاز کاذب را در خود تقویت کرده و به آن عادت می کند .که عواقبی به دنبال دارد مانند (لذت بردن از رمانتیسیسم محض ،گوشه گیری و خلوت های بدون معرفت)

این خستگی روحی و جسمی که به آن اشاره شد خود معلول علت های فراوانیست .

برای نگاه درست به هر موضوعی که امکان مطرح شدن می یابد باید به ریشه ها و بسترهای آن موضوع یا موضوعات مراجعه کرد .با قدم گذاشتن در این عرصه به سرعت مشاهده می گردد "چه بسیار سرشاخه ی موضوعات مختلف که از یک ریشه و اساس منتج می شود ."

پس در وحله ی اول در برخورد با موضوعات باید موقعیت تشبیه شده ی آن به طور مثال به یک درخت را تشخیص داد تا با توجه به آن دانست که باید رجوع به کدام ریشه ها بسترها و اساس ها صورت گیرد تا سلسله ی دلایل از ساختار منظم،منطقی و به هم پیوسته ی خود خارج نشوند .

درگیر شدن باموضوعی بدون در نظر گرفتن اصول وریشه هایی که از آن ناشی شده است جز تعریف ها و برداشتهای مبهم ،بی اساس ،غیر منطقی و (خیالی رمانتیک) را بدست نخواهد داد .

و اصل پیوستگی موضوعات در ادامه ی راه ایجاب می کند موضوعات دیگر نیز در جهت سنخیت و پیوستگی ،تعریفها تفسیرها و برداشتهایی را بپذیرند که تعاریف و برداشتهای غلط قبلی را تأیید کنند .

در واقع در این حالت موضوعات به گونه ای تفسیر می گردند که نتایج پیشین را پشتیبانی کنند .

(به جای اینکه بدون هیچ پیش فرضی به آنها نگاه شود تا نتایج منطقی حاصل از آنها حتی در تصحیح نتایج و اعتقادات گذشته مؤثر شود .)

این آفت بسیار مهمی است که به جز در شرایطی که تشریح شد ،ممکن است به طور ناخود آگاه در اشخاصی که در جهت تحقیق صادقانه و حقیقت گرایانه گام برمیدارند نیز بوجود آید .

حتی بعضی از موضوعاتی که به  این طریق به ظهور می رسند ، بنا بر این بی اساسی ها دارند و اصلاً موضوعیت خود را از دست می دهند .

اینها زایده ی تخیلات بی اساس و رویا گرایی بی پایه ای هستند که برای ارضا و پاسخگویی امیال و نیازهای(مجهولات) مجازی جدیدالوجودند .که هیچ خواستگاهی در ریشه ها و بسترهای اساسی هستی ندارند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 23:55  توسط الیاس فداکار  | 

سهراب:

ای خدای نیلوفر!

کو کلید شبهای بیداری؟

اولی:آقا اگه پیداش کردی یه لطف کن زیادش کن منم می خوام یه چند شب پیش گمش کردم.

دومی:منم می خوام روز گمش کردم اما تو باغ نیلوفر.

سومی:من نمی خوام چون تا ۵ صبح بیدارم با نیلوفر تلفنی صحبت می کنم.

چهارمی:من قبلا" کلیدشو داشتم ولی بعدش تا لنگ ظهر می خوابیدم.

پنجمی:آره بابا منم با کلید روزهای بیداری عوضش کردم.

ششمی:من یه شب اینقدر گفتم خدای نیلوفر!که صبح شد.

هفتمی:بابا ساعت شد ۶ صبح نگرد پیداش نمی کنی.!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 16:50  توسط الیاس فداکار  | 

از چی بگم و در مورد چی صحبت کنم ؟

1-از اینکه هر وقت سعی کنی چیزی بنویسی نمی تونی !

چون وقتی سعی میکنی بنویسی تمام تلاش و تمرکزت رو روی نوشتن میذاری نه روی منشأ نوشتن .

منشأ و سرچشمه ی نوشتن چیه؟ آیا اینو نمیدونی ؟

 آیا دلیل بالا رو هم نمیدونستی ؟

چرا میدونی چه یکی یا من ،بهت بگه یا نگه .!

2-از اینکه تو یه بوتیک هر چی لباس بیشتر باشه انتخاب کردن خیلی سخت تره !

چون تو باید یه لباس رو از تعداد بیشتری رقیب ممتاز کنی(با فرض یکسانی قیمت ها). یا چون تو باید تعداد بیشتری رقیب رو از یه لباس بد کنی .(با چند تا فرض دیگه)

کدوم دلیل ؟آیا دلیلی دیگه ای وجود داره ؟

آیا دلایل بالا رو میدونستی ؟دلایل دیگه رو چی؟

نه نادانی چه من یا کسی بهت بگه یا نگه .!

در مورد ارتباط این دو موضوع چه فکر میکنی ؟ در مورد بی ارتباطیشون چی ؟ اگر جای این دو سوال آخر رو عوض می کردم چی؟ اینکه من با این دو سوال بینشون ارتباط برقرار کردم( با فرض اینکه هیچ ارتباطی با هم نداشتن) حتی اگه جای دو سوال رو با هم عوض می کردم و حتی اگه فقط سوال دوم رو می پرسیدم .

شاید من این فرصت رو از تو گرفته باشم که حس ارتباط این دو ،خودش در تو به وجود بیاد چون تو الان داری به مسئله ی ارتباطات فکر می کنی نه به دو موضوع بالا .!

با فرض محال اینکه چیزی برای ادامه دادن ندارم ،از چی بگم و در مورد چی صحبت کنم ؟

تو فکر میکنی از چی گفتم و در مورد چی صحبت کردم ؟

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 23:40  توسط الیاس فداکار  | 

نوشتن از کجا می آید ؟

چه باید نوشت و چرا ؟

چرا باید نوشت و چه ؟

برای چه باید نوشت ؟ چرا کسی باید بخواند آن را ؟

چه می توان برای گفتن داشت و برای شنیدن ؟

نوشتن ( روشی برای گفتن ) کدام الزام زندگی بشر را تامین میکند ؟

نوشتن برای نوشتن ! ؟  نوشتن برای خواندن ! ؟

نوشتن برای ننوشتن ! ؟ نوشتن برای نخواندن ! ؟  کدام ؟؟؟

چرا کسی باید زیاد دقت کند تا بفهمد من چه می گویم ؟

آیا این تلاش ثمری هم دارد ؟

از کجا بداند که آیا در نوشته من چیزی برای دقت کردن وجود دارد

وآیا نوشته من ارزش دقت کردن را خواهد داشت !

و اگر فقط بخواند و نفهمد یا اشتباه بفهمد در حالی که خیلی هم از فهم

اشتباه خود ملتذذ باشد ، چه کسی این شرایط را تفسیر می کند ؟

فکر می کنید چقدر دیگر می توان سوال پرسید ؟

چقدر حرف بین سطور این سوالات نا گفته مانده است ؟

برای هر جمله ای که در پاسخ به این سوالات داده می شود، چند سوال

دیگر امکان مطرح شدن پیدا میکند ؟

چگونه می توان بدون پاسخ دادن به این همه سوال شروع به نوشتن کرد ؟

و چه بسیار کارها که ما بدون اینکه ذره ای بشناسیم شان انجام می دهیم.

آیا از این انسانها می توان انتظار نوشتن چیزی را داشت که خواندن و

فهمیدنش ارزش تفکر و تعقل را داشته باشد ؟

بدون پاسخ به این سوالات ما فقط مصرف کننده لغات و جملات هستیم، نه خالق آنها !

نوشتن بیش از این جمله پیش از پاسخ دادن به سوالات بالا بی معنی است.

پس تا بیش از این پس و پیش نشده، زبان خویش را در پس گوش می کشم...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 12:7  توسط الیاس فداکار  |